حسن حسن زاده آملى
237
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
ارتسامى و حضورى هر دو گردد و تشبيه را بر تقريب مدعى حمل كنيم . شيخ رئيس در الهيات شفا گويد ( ص 537 طبع ايران رحلى ) : اما الصورة فنقول قديقال صورة لكل معنى بالفعل يصلح حتى يكون الجواهر المفارقة صورا بهذا المعنى . و در دنباله آن معانى ديگر صورت را آورده است كه با مبحث ما ربط ندارد . قريب به اين وجهى كه فارابى در ادراك آورده ميرسيد شريف در اول رساله كبرى در منطق گويد : بدانكه آدميرا قوه ايست دراكه كه منتقش گردد در وى صور اشياء چنانچه در آينه لكن در آينه حاصل نميشود مگر صور محسوسات و در قوه مدركه انسانى حاصل شود صور محسوسات و معقولات تا اين كه گويد : پس علم كه عبارت از ادراك است . . . و قريب اين تشبيه از خود فارابى نيز در فص 50 خواهد آمد . و ديگر اينكه مفاد اذا اختلس عنه صورته اين است كه علم از مقوله كيف نفسانى بوده باشد ، و يا لااقل بگوييم ارتسامى را از آن مقوله دانسته است ولى صدرالمتألهين و همچنين شيخ عارف محيى الدين عربى و بسيارى از اساطين حكمت و عرفان علم را فوق مقوله ميدانند چه علم را از سنخ وجود ميدانند و وجود وراى هر مقوله است . و نيز قول اختلاس صورت كه نفس ناطقه بقوه ملكوتيه و عزرائيلية اش صور اشياء را از آنها انتزاع مىكند و علم بدانها پيدا مىكند بمبنى مشاء است و باز صاحب اسفار و شيخ عارف ابن عربى علم را مخلوق نفس ميدانند وقائلند بخلاقيه نفس و فاعل و مظهر بودن آن در امورى كه فائق بر آنهاست ، و به ارتقا و اعتلاى وجودى و مظهر بودن آن در امورى كه نازل از آنها است ، و استاد و گفت و شنود و ديگر امورى كه در طريق تحصيل علم به كار است از معدات ميدانند حتى ادراك از راه حواس را هم به علم حضورى مى دانند و حق است .